تبليغاتX
همـــــــــــــــــــــــــــــــــــراه

همـــــــــــــــــــــــــــــــــــراه
 
روان شناسی و مشاوره ....

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/02/20 توسط امیراحمدی

رفته بودم فروشگاه... یکی از این فروشگاه بزرگا, اسم نمیبرم تبلیغ نشه براش! یه پیرمرد با نوه اش اومده بود خرید، پسره هی ور ور و غرغر می کرد. پیرمرد می گفت: آروم باش فرهاد، آروم باش عزیزم! جلوی قفسه خوراکی ها، پسره خودشو زد زمین و داد و بیداد...

برچسب‌ها: خودکنترلی

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/02/19 توسط امیراحمدی
خانم جوانی که در کودکستان برای بچه های 4 ساله کار میکرد میخواست چکمه های یه بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها به پای بچه نمیرفت بعد از کلی فشار...و خم و راست شدن، بچه رو بغل ميكنه و ميذاره روی میز، بعد روی زمین بلاخره باهزار جابجایی و فشار چکمه ها رو پای بچه میکنه و یه نفس راحت میکشه که ... هنوز آخیش گفتن تموم نشده که بچه ميگه این چکمه ها لنگه به لنگه است .

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1391/02/18 توسط امیراحمدی
توي كشوري يه پادشاهي زندگي ميكرد كه خيلي مغرور، ولي عاقل بود يک روز براي پادشاه انگشتری به عنوان هديه آوردند، ولي روی نگين انگشتر چيزي ننوشته بود و خيلي ساده بود.
شاه پرسيد اين چرا اين قدر ساده است ؟ و چرا چيزي روي آن نوشته نشده است؟
فردي كه آن انگشتر را آوره بود گفت:
من اين را آورده ام تا شما هر آنچه كه ميخواهيد روي آن بنويسيد.
شاه به فكر فرو رفت كه چه چيزي بنويسد كه لايق شاه باشد و چه جمله اي به او پند ميدهد؟ همه وزيران را صدا زد وگفت:


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1391/02/18 توسط امیراحمدی

هم موسم بهار طرب خیز بگــــــــــذ رد

هم فصل ناملایم پاییز بگــــــــــــــــذ رد

 گر نا ملایمی به تو کرد از قـضــــــــــا

 خود را مساز رنجه که این نیز بگذ رد


نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/02/15 توسط امیراحمدی


برچسب‌ها: عشق

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/02/15 توسط امیراحمدی


اختلال‌ دوقطبی‌ (اختلال‌ شیدایی‌ ـ افسردگی‌) عبارت‌ است‌ از اختلالی‌ كه‌ در آن‌ خلق‌ بیمار دچار نوسانات‌ شدیدی‌ می‌شود، و ارتباطی‌ بین‌ خلق‌ بیمار و آنچه‌ كه‌ واقعاًدر زندگی‌ بیمار رخ‌ می‌دهد وجود ندارد.


برچسب‌ها: اختلال

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/02/15 توسط امیراحمدی


برچسب‌ها: زندگی

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/02/08 توسط امیراحمدی

زن و شوهری بعد از سالیانی دراز که از ازدواج شان می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند.

با هر کسی که می توانستند مشورت کردند ، اما نتیجه ای نداشت تا این که نزد کشیش شهرشان رفتند. پس از این که مشکلشان را به کشیش گفتند ، او در جواب آنها گفت :



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/02/08 توسط امیراحمدی
کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست

که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛

اول آنکه کچل بود،

دوم اینکه سیگار می کشید .

و سوم – که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!

چند سالی گذشت... یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،

آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم. این در حالی بود که خودم :

زن داشتم ،سیگار می کشیدم وکچل شده بودم.

وتازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران که ابراز انزجار می کند

ممکن است در خودش بوجود آید


نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/02/08 توسط امیراحمدی

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد.

زن بی وقفه شروع به فحش دادن  و بد وبیراه گفتن کرد .

بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و … محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت :

مادمازل من لئون تولستوی هستم .

زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد  و گفت :چرا شما

خودتان را زودتر معرفی نکردید؟

تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/02/03 توسط امیراحمدی

خوش به حالت

            کودک گریان ابر

                    ریزش اشکت بهار زندگی است

نه برای من

          برای آن که اشکش

                          گونه اش را چون دلش

                     آشفته داشت.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/02/02 توسط امیراحمدی
 

کلیک کنید


برچسب‌ها: ترس
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک